بی عنوان باشد بهتر است

نمی دونم چرا این روزها نمی نویسم. دستم به قلم نمی رود. گفتم به این بهانه هم که شده چیزی بنویسم. شاید زیادی در خودم و افکارم غرق شده ام. شاید زیادی به فکر خودم هستم و این که بهم خوش بگذره. خوبیش اینه که دست از مطالعه اما برنداشته ام. نمی دانم چرا موضوعاتی که بسیاری رو وامی داره که در موردش مطلب بنویسن کک مرا هم نمی گزد. می گزد اما نه آنقدر که قلم بردارم و بنگارم. انگار حساسیت های خودم را از دست داده ام. انگار سرم را در لاک خودم فرو برده ام. انگار چیزی برایم مهم نیست. واقعا این جور است؟ نمی دانم. نمی دانم.

قالب به هم ریخت شاید بشه درستش کرد

داشتم قالب وبلاگ دوستم رو درست می کردم. نظرها را درست نشان نمی داد حواسم نبود که قالب وبلاگ خودم رو هم باز کرده ام وقتی ویرایش قالب رو ذخیره کردم در واقع قالب وبلاگ دوستم را به جای قالب وبلاگ خودم ذخیره کرده بودم.  حالا باید بگردم ببینم جایی ذخیره قالب خودم را دارم یا نه.شاید بشه درستش کرد.

نتیجه گیری اخلاقی: همیشه آخرین قالب وبلاگ خودتون رو جایی ذخیره کنید، حتما لازم می شه!

باغ پژمرده پامال زمستانها    چشم بر راه بهاري نيست

اين نگهبان سكوت
شمع جمعيت تنهايي
راهب معبد خاموشي ها
حاجب درگه نوميدي
سالك راه فراموشي ها

 

چشم بر راه پيامي، پيكي
گرمي بازوي مهري نيست
خفته در سردي آغوش پر آرامش يأس
كه نه بيدار شود از نفس گرم اميد
سرنهاده است ببالين شبي
كه فريبش ندهد عشوه خونين سحر


اي پرستو برگرد!
"اي پرستو كه پيام آور فرورديني"
بگريز از من از من بگريز!
باغ پژمرده پامال زمستانها
چشم بر راه بهاري نيست
گرد آشوبگر خلوت اين صحرا
گردبادي است سيه،‌گرد سواري نيست

 

 

 

"علي شريعتي"