یکی از دوستانم به نام آقای اکبر بیاتی خبرنگار سابق و تایپیست اسبق ایسنا که مدتهای مدیدی است کمتر خبری از ایشان داشته ام در وبلاگ شخصی اش (پابرهنه) مطلبی را از یکی دیگر از دوستانش با عنوان نامه ای به خدا در شرح مظلومیت ایسنا آورده است. وقتی خواندم این کامنت را آنجا گذاشتم.
اما آنقدرها که دوست داشتم سبک نشدم گفتم که اینجا نیز بنویسم شاید زمانی بیشتر بنویسم. چه خوب بود کسی روزنگار ایسنا را می نوشت.
"سلام اكبر جان خيلي خوشحال نيستم كه اولين نوشته ام رو در وبلاگت كه همين امروز كشفش كرده ام اين طور شروع كنم اما ناگزير اين روزها حوادث پي در پي گفته معروف كشيش مارتين نيمولر را ناخودآگاه بر سر زبان مي آورند: “اول آمدند كمونيستها را ببرند. من اعتراض نكردم چون كمونيست نبودم. سپس براي بردن يهوديها آمدند. و چون يهودي نبودم اعتراض نكردم. بعد براي بردن فعالان اتحاديه كارگري آمدند. چون اتحاديه اي نبودم اعتراض نكردم. پس از آن براي بردن كاتوليكها آمدند. كاتوليك نبودم و اعتراضي نكردم. دست آخر وقتي براي بردن من آمدند، ديگر كسي نمانده بود كه اعتراض كند.”
اميدوارم كه چشمان بسته ما باز و دلهاي ناهشيارمان هشيارتر شود. راستشو بخواهي بعد از 6 سال نگاهي به سايت ايسنا و قسمت "درباره ما" ي آن كردم تازه فهميدم من هيچوقت ايسنا نبودم هيچوقت سردبير سياسي نبودم هيچوقت سردبير پارلماني آنجا نبوده ام اصلا آنجا ماهي 31۱ ساعت كار نكرده ام. اسلامي هم هيچوقت آنجا نبوده است هيچ كاتبي كه در قرن 21 تاريخ مي نويسد نتوانسته كشف كند كه ايسنا در سالهاي 78 تا 80 سردبير سياسي داشته يا نداشته - آقاي حيدري نامي اصلا دبير سياسي و سردبير سياسي نبوده است. يك فلاش جامپي اتفاق افتاده است از تاسيس تا تحويل. اصلا كسي يادش نيست كه كسي آمد و ...
بگذريم.
فكر مي كردم فقط در اعماق تاريخ وقايع را سفارشي مي نويسند. اما يک مديا در قرن بيست و يك در قلب پايتخت يك كشور با خبرنگاراني فرهيخته تاريخ را و تاريخچه را آن طور كه دوست دارد مي نويسد و آن طور كه مي پسندد."
این روزها که دیگر مدیر عامل اسبق و بنیانگذار ایسنا هم راهی به درون ندارد بنشینیم و اندکی تامل کنیم و ببینیم که چه کرده ایم و ماتقدم مان چه بوده است.