چرا موفق نیستیم (6)
یک نکته را که از قلم انداختم و مایلم در مورد آن بیشتر توضیح بدهم این است که با کارمندان معمولی و آدمهای متوسطی مواجه هستیم که علی رغم اینکه بیشترین نق را می زنند و کمترین کار را انجام می دهند پیشرفت دارند و رشد می کنند و به منافع مادی و اجتماعی می رسند و حتی در سلسله مراتب قدرت در مقام بالاتری قرار می گیرند از تفریح و مسافرت و سایر مواهب برخوردار می شوند و کمترین درگیری را با جمع دارند و در نتیجه از سلامت روانی بیشتری نیز برخوردارند و پهلو به پهلوی آسایش می زنند چرا که کمترین چالش را با اجتماع دربرگیرنده خود دارند.
اگر اندکی به نق زدن و غر زدنشان توجه کنی این نکته را در می یابی که اینان نق می زنند و غر می زنند چون اگر نه، باید کار کنند اینان نق نمی زنند که بگویند ناراحت اند و در واقع نق زدن ابزاری برای ابراز ناراحتی اشان نیست چیزی است جایگزین کار. چون اگر نق نزنند باید کار کنند و این ها با خودِ کار مشکل دارند نه با شرایط کار. غر جایگزین کار است اینان همانهایی هستند که یاد گرفته اند چگونه با شرایط اجتماعی اطراف خود همنوایی کنند و بعد با خیال راحت به سایر کارها و برنامه ها و زراندوزیها و برای خود مفید بودنشان برسند و خانه بر خانه بیفزایند و از مسافرتهایشان لذت ببرند و باز هم نق بزنند و غر بلغور کنند.
شاید یک مساله دیگر را نیز تجربه کرده باشید ببخشید که عریان و پوست کنده مطرح می کنم شنیده اید که می گویند مرگ حق است اما برای همسایه. طنز جالبی در این عبارت نهفته است تا به حال اندیشیده اید که آیا فیل از اینکه هزاران مورچه را زیر پای خود له کرده است تب کند و نگران باشد و خاطرش را آزرده کند؟ فیل چون فیل است و بزرگ، مورچه های زیر پا را اصلاً نمی بیند که بخواهد بخاطرشان آه و زاری کند. و آیا فیل از جهت له کردن مورچه ها زیر پایش مقصر است؟ حتی اگر مقصر بدانیدش مطمئنا اگر فیل بودید چنین قضاوتی را علیه خود صادر نمی کردید. ندیدن مورچه ها تقصیر بیرحمی فیل نیست اقتضاء چنان است که مورچه له شود چون کوچک است. چون ریز است. چون به حساب نمی آید. اگر قرار است به حساب آیید، ریز نباشید مورچه نباشید کوچک نباشید.
برو قوی شو که در نظام طبیعت ضعیف پایمال است
جالب است که بیشتر ما در موقعیت مورچه آه و زاری می کنیم فیلها را بی اخلاق و ضد اخلاق و نامرد و پست می شماریم و طبیعت و هستی و خیلی چیزهای دیگر را به پرسش می گیریم اما وقتی در جایگاه فیل قرار می گیریم همه چیز عادی جلوه می کند و نظم طبیعت می شود و ناگزیر و اجنتاب ناپذیر و اصلا می شود رسالت هستی و مأموریت ما و ....
فراموش نکنیم که ما در آن واحد هم فیل هستیم هم مورچه. برای عده ای نقش فیل را داریم که لِه اشان می کنیم و از روی جسدشان می گذریم و کَکِمان نمی گزد و در همان حال عده ای از روی ما رد می شوند و له امان می کنند و از روی جسدمان می گذرند و ککشان نمی گزد. آیا جز این است؟ آیا تجربه شما از دنیای واقعی اطرافتان چیزی غیر از این را برای شما به تصویر کشیده است؟
ابعاد اعمال قدرت ما بر دیگران و دیگران بر ما خیلی وسیع و عمیق و جزئی است آنقدر که شاید نتوان آنها را برشمرد ما روزانه و لحظه به لحظه در حال اعمال قدرت بر دیگران و نظاره گر اعمال قدرت دیگران برخود هستیم و این از مختصات دنیای اجتماعی است از مختصات عالم انسانی است مگر اینکه بخواهیم به غار انزوا فرو برویم.
پایان