آیا کسی چنین طرحی سراغ دارد؟

چگونه می توان بازی بین من و جامعه را به یک بازی برنده - برنده تبدیل کرد؟ گاهی، افراد از نقطه تعادل و اعتدال حرف می زنند من که همیشه گرفتار افراطم و هر چیزی را تا به انتهای مطلق آن می خواهم و نوعی کمال طلبی در ناخودآگاهم ریشه دارد و از ایستادن خسته می شوم، با نقاط اعتدال میانه ی خوشی ندارم مخصوصا اگر به معنای نه این، نه آن، همین وسط باشد. اینان در ذهن خود موضوع را دو پاره می کنند و می گذارند روی دو کفه ترازو و با کم و زیاد کردن هر دو طرف تعادل برقرار می کنند من به دنبال باسکول یک کفه ای هستم نه ترازوی شاهین دار دو کفه ای. من به دنبال طرحی هستم که من و اجتماعم در امتداد هم باشیم، من و اجتماع در آغوش هم روی یک کفه ایستاده باشیم نه دو تکه مجزا از هم که بینمان تعادل باشد و شاهین معیار تعادل ما هر دو باشد با آن نوک تیز و قیافه عبوس و خطرناکش. دوست دارم در بازی ای شرکت کنم که برنده شدن من برنده شدن اجتماعی که در آن هستم باشد و برنده شدن اجتماعم از راه برنده شدن من گذشته باشد. آیا کسی طرحی سراغ دارد؟ طرحی که من یا اجتماع، هیچ کداممان را نخواهد قربانی کند. نه از این طرحهای معمولی که هر گونه شغلی را خدمت به اجتماع می داند. از سلمانی و بقالی و قصابی تا استادی و ریاست و مدیریت همه را در برمی گیرد. من دوست دارم در خدمت جامعه ام باشم اما خودم قربانی نشوم و دوست دارم فقط به فکر خودم و به دنبال چریدنی بی دغدغه هم نباشم. نه دوست دارم برای کمک به جامعه ام به عمق روستاهای بی آب و برق بروم و برای چندین نفر دنبال ساخت جاده و چشمه و آبراه باشم و نه دوست دارم متخصصی باشم بی دغدغه جامعه ای که در آن زیست می کنم و حداکثر شعاع کمک رسانی ام گرفتن دست چند نفری باشد که درمانگرشان هستم. دوست دارم تاثیری کلان بگذارم بدون آنکه شقه شوم و نیز راهی باشد که از سیاست نگذرد. اگر کسی چنین طرحی را می شناسد با من بگوید. سپاسش می گویم.




