...
یکی از مواردی که گیج می شوم مواقعی است که پیشنهادهای کاری مختلفی به یکباره بر سرم آوار می شود، هر از چند گاهی هم این مساله در زندگی من تکرار می شود و جالب اینکه بدانی برخی از آنها کاربردی دوگانه در جهت شل کردن و لق کردن موقعیت کاری فعلی توست و تو از این کار آنها لجت می گیرد به خصوص موقعی که نخواهی و نتوانی به روی مبارک بیاوری. و وقتی موضوع کمی پیچیده تر می شود که بدانی که این لق شدن نه تنها بد نیست که برای خودت خوب هم هست و به نفع خودت است. خیلی پیچیده شد. مگه نه؟ در این که بیشتر ما بدنبال ایجاد شرایطی هستیم که کمتر کار کنیم و بیشتر پول دربیاوریم تا وقت آزاد زیادتری برای انجام کارهایی که دلمان می خواهد داشته باشیم حرفی و حدیثی نیست. این وقتها آدم تازه به یاد حرف بعضی ها می افتد که می گویند اگر کارت در جهت علایق شخصی ات باشد و بتوانی از آن لذت ببری دیگر این تضاد و دوگانگی اصلا پیش نمی آید که بخواهی به طریقی آن را حل کنی. بگذریم. یک دو سه چهار پنج (دارم می شمرم گیر نَده) کار جلوی رویت است و نمی دانی کدام را باید انتخاب کنی. اما خب وقتی دوستی داری که به راحتی برای شفاف کردن معیارهای تصمیم گیری کمکت می کند حداقل خوبیش اینه که می دونی که چه جوری و چه چیزهایی رو باید انتخاب کنی و من از این همصحبتی با چنین دوست خوبی بهره مند هستم. اما این قضیه هم مثل زنگ خوردن تلفن است یه مدت اصلا هیچ تلفنی نداری اما یه دفعه زنگ پشت زنگ و پشت خطی باور کنید گاهی شده است تا چهار تا پشت سر هم رو از این به اون کرده ام و جواب تلفن داده ام و آخرش هم زده ام زیر خنده!
پی نوشت ۱: دیروز به یکی از دوستان خیلی خوبم می گفتم: اگه یه روز فهمیدم آره چه کسی آره است و نه چه کسی نه، فکر کنم وقت پیشرفت اجتماعی من هم خواهد رسید.
پی نوشت ۲:امروز با دوستانم و همکاران خیلی خوبم در گروه ژنتیک چهاد دانشگاهی واحد علوم پزشکی تهران خداحافظی کردم. واقعا از این که چنین همکاران دوست داشتنی و خوبی را از دست می دهم ناراحتم