همه چیز در رابطه نهفته است. در شرایط برابر ایجاد و تداوم رابطه. دوستی دارم که همیشه می گوید همه آدمها خوب هستند این رابطه هایشان است که خراب است. شاید خیلی چیزها را به عنوان مقدمه ی مقوم و مخرب رابطه بتوان تصور کرد. از جمله خصوصیات اخلاقی و رفتاری و منشی و بینشی افراد درگیر در رابطه. اما هر چه باشد و به هر چه تقلیلش دهیم باز نقطه شروع و پایان عقل و احساس و واقعیت خارجی ملموس و قابل مشاهده همان نفس رابطه است.

به نظرم می رسد که تلاش برای ایجاد و حفظ رابطه برابر به دور از سلطه و قدرت و بدون احساس هژمونی های پیدا و پنهان رمز رسیدن به احساس آرامش و رضایت خواهد بود. اگر بد شروع شود دودمان برباد ده است و وقت گیر و انرژی بر. برگرداندن آب رفته به جوی هم نه اگر ناممکن که سخت است.

برخی افراد صاحب ویژگیهایی هستند که به طور مطلق یا در تعامل با شخصیتهای دیگر شرایط رسیدن به رابطه برابر را به سختی فراهم می کنند. شناخت این ویژگیها در خودمان و در آنانی که با آنها درگیر روابط بین فردی می شویم برای رسیدن به لحظاتی که خود سازنده روزها و ماهها و سالهای زندگی امان است بسیار کمک کننده خواهد بود.

قضاوت بسیاری از ما چنان است که بیشتر به ویژگیهای مطلق افراد توجه می کنیم به عبارتی به نقش تعاملی ویژگیها در بروز و ظهور آنها در نسبت با خودمان یا موقعیتی که افراد در آن عمل می کنند کمتر توجه می کنیم. در واقع نسبت مطلق به ویژگیهایی می دهیم که خود ناشی از شرایط وضعی هستند. این معنا ناظر به نفی تلقی تقلیل گرایانه و استناجی از نقشها و رفتارها و انتزاع کلیات از جزییات نیست.

به نظرم روابط عمده موجود در جامعه امروز ما متاثر از شرایط نابرابر است و در همه جا ردپای آن به چشم می خورد. از روابط پدر و مادر (والدین) و فرزند تا معلم و شاگرد، مدیر و کارمند و همسران و کاسب و مشتری و همه گونه روابط دیگر اجتماعی. نوعی بی هنجاری در آنها به چشم می خورد. بر پاشنه قوانین و آداب گذشته نمی چرخند و نظمی به سامان جدید نیز نگرفته اند و در وضعیت بی قراری و هردمبیلی ادامه می یابند. نوعی سودانگاری فردگرایانه بی اعتمادانه! بزن در رویی ابن الوقتی و هرهری مسلکی و ندانم کارانه و بی خیالانه و ... را شاهدیم و شاهدید.

این روابط را تعریف دیگری لازم است. نظمی دیگر می طلبد. بنیانهایی دیگر تحلیلهایی دیگر. همه درها از پاشنه درآمده است. هیچ کس در عین ادعای استحکام نظری که از عجب و خودخواهی و خودبزرگ بینی نشات می گیرد به درستی کار خود ایمان و اعتقاد ندارد.

باز هم در این مورد خواهم نوشت چون می دانم که سربسته نوشته ام