تاریخ فاتحه خوانی من کی بود؟
دوست خوب جامعه شناسم دکتر جلیل کریمی برایم نوشته است:
masalan waqti to rafti o oon "education industry" ro rah endaxti, man fatehat ro xondam(lazem shod behet migam chera).
برایش نوشتم:
من خودم تاريخ فاتحه خودم رو يه كم و شايد هم يه زياد قبل از تاريخ تاسيس موسسه يا بقول جليل اجوكيشن ايندستري (فارسي نوشتن انگليسي هم باحاله ها) مي دونم و بقول جليل اگه لازم شد توضيح مي دم. اما خوبه كه جليل به من بگه كه چرا؟ هر چند شايد به دلايل متفاوتي خودم هم همين نظر رو داشته باشم اما گاهي به قول يه بنده خدايي كه از فتح اورست برمي گشته و بهش مي گن كه انگيزه ات از صعود چي بوده نگاهي پرمعنا به دوربين گزارشگر تلويزيوني مي كنه و مي گه اين چيزا كه تو مي گي چيه من بار خورد رفتم حالا هم برگشتم تا دوباره بار ببرم قله!!!!!!!!!!
آره جليل جون شايد بار خورده بود و رفتم و آموزشگاه راه انداختم و خودم رو نفله كردم و سوزوندم و اضافه كردم به انواع انتخابهاي خاص خودم كه به مثنوي اين كارهاي عجيب و غريب استقلال طلبانه ام دفتري افزوده شود. دقيقا زماني كه دوباره قرار بود استقلالم رو بدست بياورم در يك عمليات ضربتي از بن برفكندمش. و به تاريخ يكم دي ماه هشتاد و شش تعطيلش كردم و كارهاي ديگري كه باز هم شما هنوز صداي تشتش كه از آسمان افتاده است رو نشنيده ايد انجام دادم و باز به همان خاطر كه استقلالم از دست نرود. شايد ترجمه من از استقلال چيزي شبيه به تعريف اوايل انقلاب انقلابيون از اين مفهوم باشد. اما هر چند به عمق معناي استقلال را نمي دانم حس وابستگي و زير فشار بودن را مي فهمم. و به هر بهايي از آن مي گريزم.
من مردادي هستم و ماجراجو. بي تعارف بگويم كه احساس مي كنم طالع مرداد را از روي رفتار و حركات و سكنات من نوشته اند.
.
.
.
من دوباره بخشي از فعاليتهاي چند سال معوق مانده خودم رو شروع كرده ام و دوران نقاهت را دارم به پايانش نزديك مي كنم و فعلا در مرحله خوديابي هستم.